أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
112
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) أبو عبيده جرّاح از جانب شام به مدد سعد بن [ ابى ] وقّاص فرستاده بود . ( 144 ) چون هاشم را چشم بر لشكر عمّ خود سعد وقّاص افتاد لشكر او كه ده هزار سوار بود آن را ده فوج كرده هر فوجى هزار سوار و خود در فوج اوّل روان شد و به لشكر اسلام پيوست . چون مسلمانان را دريافت از حال سعد وقاص و ناموران عرب بپرسيد . گفتند : سعد به سلامت است و ياران نيز زندگى دارند و ليكن لشكر فرس [ 54 ] غالبند . اگر يكى از ايشان كشته مىشود صد ديگر به مدد مىآيند . هاشم گفت : غم نبايد خورد كه خداى سبحانه يار نامرادان [ 55 ] است . [ 41 الف ] و لشكر او فوج فوج در پس يك ديگر مىرسيدند و به لشكر مىپيوستند . آخرين فوج كه از لشكر هاشم رسيد ، سردار آن قعقاع بن عمرو ضبىّ ( 145 ) بود كه به مجرّد رسيدن از گرد راه به لشكر فرس حمله كرد . چنين گويند كه سى حملهء متواتر بكرد و در هر حمله يك مبارز تا سه مبارز بكشت . لشكر فرس از حملههاى متواتر او بيم زده گشتند و به مردانگى او آفرين مىكردند . شهريار ، برادر رستم كه سردار و سرخيل آن لشكر بود چون قعقاع را بدان جرأت ديد از صف خود بيرون آمد و بر قعقاع حمله كرد . هر دو به نيزه در آويختند و ساعتى جنگ نيك كردند . عاقبت قعقاع نيزهاى بر تهيگاه او بزد . شهريار بيفتاد و جان بداد . كافران چون او را ديدند كه كشته شد فريادها كردند و دهل و نقاره و كوس و جلاجل مىنواختند و مبارزان بر سر مسلمانان به شمشير و نيزه مىتاختند تا از جانبين جنگى عظيم در رفت و گرد و غبار چنان بر آمد كه جهان تاريك گشت . مردى از مسلمانان به آواز بلند مىگفت : اى ياران ، هر كسى كه خواهد جنگى مانند جنگ بدر و احد بيند در اين مصاف بايد نگريست كه اين حرب مانندهء جنگ بدر و احد است . پس ، عمرو بن معدى كرب با قوم خود روى به كفّار آورد و آواز تكبير بلند برداشت . رجزى مىگفت و حمله مىآورد . در آن حمله چند كس از مبارزان فرس بينداخت . پس ، مسلمانان از جاى خود بجنبيدند و روى به كفّار آورده ايشان را از صف [ 56 ] خويش برداشتند . چنان كه سگان را برانند ايشان را از پيش مىدواندند تا به كنار فرات . زياده از ده هزار مرد در آن حمله بكشتند . هزيمت در لشكر كفّار افتاد . به هر طرفى مىگريختند . مسلمانان مال و منال بسيار به غنيمت يافته به قادسيّه آمدند . جمعى از
--> [ ( 54 ) ] ت . ل : فارس . [ ( 55 ) ] ت : نامردان . [ ( 56 ) ] ب : ضعف .